ماچیان

تارنمای اطلاع رسانی ماچیان

ماچیان

تارنمای اطلاع رسانی ماچیان

درباره بلاگ
آخرین نظرات
پیوندها

12تیر ماه سال جاری ماچیان یکی از فرهنگیان با سابقه خود را از دست داد.

بسیاری از مردان و جوانان منطقه نام آقای عابدین حبیبی را شنیده و وی را میشناسند.

چهره جذاب و صدای با نفوذو حرارت سخن او در کلام با موهای بسیار بلند و آراسته و صورتی جدی و مهربان با چشمانی نافذ از ویژگی های او به شمار میرفت که در نگاه اول مخاطب را تحت تاثیر قرار می داد.

او بطور اختصاصی معلم پایه اول دبستان بود و جمع کثیری از تحصیلکردگان امروزی جزو کسانی هستند که الفبای نوشتن را در کلاس درس او آموخته اند.

جدا از شخصیت خاص وی در حوزه تدریس ، مرحوم عابدین حبیبی در میان فامیل به غیرتمندی و از خود گذشتگی و محبت معروف بود.

صمیمیت او در برقراری ارتباط با مخاطبان و صداقت او در کلام و رفتار هرکسی را مجذوب خود می نمود و مادامیکه به شناخت از وی منجر میشد خاطره ای ماندگار را رقم میزند.

حضور انبوه علاقمندان به آن مرحوم در مراسم ختم روز چهارشنبه 16تیر مصادف با عید فطر گواهی بر جاودانگی او در قلب دوستداران وی اعم از فامیل یا اهالی محل ماچیان و مناطق اطراف میباشد.

عصر 27فروردین 1379 مصادف با عاشورای حسینی زمزمه های یک خبر در بین مردم ماچیان به سرعت پخش شد.

در میان بهت و ناباوری بعد از ساعتی صحت خبر تایید و رسما اعلام شد.

"غلامرضا" به شهادت رسید...

مردی که با حضور در قرارگاه رمضان آغازگر راهی مقدس در عرصه دفاع علیه دشمنان دین و کشور بود.

به دور از هیاهو ودر گمنامی تجربه های تا مرز مرگ را بارها تکرار نمود و رشادت او تا اندرونی کاخ ستم و تجاوز صدام بعثی پیچید تا بدانجا که گروهکهای ضد انقلاب برای سر او جایزه تعیین کردند و غلامرضا همچنان برای بسیاری از مردم ناشناخته بود...

کوه های کردستان ایران و عراق شاهدان صادق و استواری بر خدمات او هستند.

غلامرضا آقاجانی پس از دوران جنگ با ادامه حضور در منطقه کردستان و در شهرستان بانه سر انجام در عصر 27سال 1379 در کمین دشمن گرفتار آمد و به شهادت رسید.

اگرچه یاد او همراه با سایر شهدای ماچیان در مراسم یادواره شهدای ماچیان زنده میشود اما هنوز ابعاد خدمات این شهید عاشورایی برای انقلاب و میهن در عرصه نظامی برای مردم منطقه شناخته شده نیست و جوانان امروزی کمتر از وی میدانند.

لذا شایسته است با همت آگاهان و دلسوزان مدیر و مسئول و مشتاقان منطقه ای در جهت اطلاع رسانی زوایای پنهان این شهید اقدام به برگزاری مراسم ویژه در قالب کنگره آشنایی با این شهید اقدام نمایند و با دعوت از بازماندگان همراه این شهید و مسئولان مطلع سعی در بازخوانی پرونده شخصیتی و کاری این شهید ناشناخته داشته باشند.

چه بی نشاط بهاری که بی رخ تو رسید...

 بوی باران ، بوی سبزه ، بوی خاک
شاخه های شسته ، باران خورده پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بید
عطر نرگس ، رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست

نرم نرمک میرسد اینک بهار
خوش به حال روزگار ...

خوش به حال چشمه ها و دشتها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه های نیمه باز
خوش به حال دختر میخک که میخندد به ناز
خوش به حال جام لبریز ازشراب
خوش به حال آفتاب ؛

ای دل من، گرچه در این روزگار
جامه رنگین نمیپوشی به کام
باده رنگین نمیبینی به جام
نقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت از آن می که میباید تهی است

ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نکوبی شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ ...

فریدون مشیری